گیرم که امروز روز دختر باشد،
گیرم که به تمام دنیا فخر بفروشیم که:"این جا ایران است،عزت زنان و دختران بالا رفته،می بینید،حتی روز دختر هم داریم!"
گیرم که جشن های آبکی برایمان بگیرند و برویم ساندیس بخوریم
گیرم که برای هم اس ام اس تبریک بفرستیم و ته دلمون چندان هم مبارک نباشد!
گیرم که در بهترین حالت فرصتی بشود برای کادو گرفتن از مامان و بابات
گیرم تمام اینا...فردا من باز یک دختر هستم.
همان دختری که از وقتی یادش نمی آید پسر بودن را ترجیح داده
همان که وقتی میگویند: "جوانان" در ذهنش پسران مجسم می شود
همان که اگر از کنار آزار هر موجود مذکر 7 تا 70 ساله به سلامت رد شد،کمی آن طرف تر پلیس امنیت اجتماعی او را به خاطر لباسی که پوشیده دستگیر می کند.چرا که او امنیت جامعه را در خطر انداخته
همان که درس میخواند و پسری که در خیابان در حال گشت و گذار بود به جایش به دانشگاه می رود
همان که مقصر اصلی فساد در جهان است
همان که باعث بیکاری مردان می شود
همان که چون قرار است بهشت زیر پایش باشد،دنیا را برایش جهنم می کنند
همان که اگر کشته شد،مهم نیست،نصف یک آدم که این حرف ها را ندارد!
همان که در سریال های کشورش بد اخلاق،غرغرو و بی مزه معرفی می شود و نقشی ندارد جز این که دامن سبز بپوشد و روسری نارنجی به سر کند
همان که...
گیرم که دختر امروز بشود مادر فردا و روز زن برایش قابلمه بخرند،تا غذاهای بهتری بپزد،تا پله های عزت و عفت را بپیماید...
باز هم من همان دختر هستم
همان دختری که در خیالاتش دوچرخه سواری می کند و از درخت ها عکس می گیرد.